close
دانلود آهنگ جدید
داستان : جشن به یاد ماندنی (ارسالی اعضا) پارت 13
جستجوگر وب
داستان : جشن به یاد ماندنی (ارسالی اعضا) پارت 13

 

نام داستان : جشن به یاد ماندنی

نویسنده : 💙Sonic Girl💙

""سلام من یک داستان نوشتم که بنظرم باحاله عینک امیدوارم خوشتون بیاد""

 

 

شروع پارت 13 :


از زبان (سونیک)
وقتش بود وقتش بود که تیلز رو نجات بدیم من هنوز فلش ویروس تیلز رو داشتم پس تصمیم گرفتم همونطور که بچه هارو ازاد کردم تمومش کنم
نقشرو به بچه ها گفتم:
استیکس:ولی ما که نمیتونیم با نیروی جاذبه ای که ادم فضاییا برامو درست کردن پرواز کنیم(توهمات استیکس)
حق بااون بود رباتا نمیتونستن موجودات کوچیک تر از تورنادو رو پردازش کنن پس باید خودمون میرفتیم بدون هیچ هواپیمایی
ایمی:خب چطوره که شنا کنیم؟
با اسم شنا تنو بدنم لرزید نگاهی به بچه ها کردم خدا کنه بگن نه خدا کنه بگن نه ولی از شانس گندم همه گفتن اره!
ای خدا! اینم شانسه من دارم؟ اخمام رفت تو هم و به ایمی خیره شدم
ایمی:نگران نباش حواسمون بهت هست
به هرحال مجبور بودم اینکارو بخاطر نجات بهترین دوستم بکنم و باید تمام تلاشمو میکردم قبول کردم
یواشکی دور از چشم رباتا وسایل قواصی رو پیدا کردمو برگشتم بعدش هممون باهم پریدیم توی اب همون اول شتاب شیرجمو از دست دادمو توی اب به چرخش دراومدم (اینم از موفقیت درتلاشم )
ایمی شناگر ماهری نبود ولی برگشتو بازومو گرفتو یکم به سمت جلو رفت منم شروع کردم به پازدن و از همه عقب تر بودم دیدم که یک نقطه ی سیاهی به سمتمون میومد
داشت نزدیک تر میشد وااای!کوسه بود اصلا خطرات طبیعی ابو در نظر نگرفته بودیم به بچه ها خبر دادمو باهم به سمت جلبکا پناه بردیمقرار شد از جلبکا رد بشیم و به سرعت برگردیم به سمت پایگاه اگمن
از لای جلبکا اومدیم بیرون ولی ایمی دیگه جلوم نبود تا کمکم کنه که یه دفعه بیسیمم فعال شد!
ایمی:بچه ها من بین...جلب...گیر ...خرچنگ داره ماسکمو...
سونیک:ایمی!کجایی!تحمل کن دارم میام!
به سختی چرخیدم هل کردم ولی سریع و با تمام قدرتم پا میزدم رفتم بین جلبکا و دیدمش که داشت نفس نفس میزد جلبکارو از دستو پاش جدا کردم و دستشو گرفتم تا بهش کمک کنم که سریع تر بیاد ولی فایده نداشت نقس کم اورده بودو داشت از حال میرفت
از پهلوش گرفتم و مستقیم به سمت سطح اب رفتیم کمی نفس گرفت ولی هنوز حالش جا نیومده بود همون بالا نگهش داشتم که صدای استیکسو شنیدم که روی خشکی استاده بود و میگفت

کوسه!کوسه داره بهتون نزدیک میشه!
دیدمش ولی ایمی خیلی سخت پا میزد رفتیم دوباره زیر اب یه حفره پیدا کردم بهش میگفتم ایمی پا بزن!پابزن!از پهلوش گرفتمو سریع تر پازدم و سرعت گرفتم نزدیک بود اون کوسه پامو گاز بگیره که رفتیم توی اون حفره و پناه گرفتیم و کوسه محکم خورد به دیواره ها و سنگا ریختن
یه راه خروجی از پششت بود ولی دیگه دیر میشد ایمی دوباره شروع کرد به نفس نفس زدن ماسکمو برداشتمو گذاشتم روی صورتش و خیلی سریع بردمش به خشکی ولی یه مشکلی بود توی بغلم بیهوش شده بود خیلی نگرانش شدم هنوز استیکس و ناکلز باید راه زیادی رو از پایگاه اگمن دور بزنن که به ما برسن
گذاشتمش روی زمین و گوشمو گذاشتم روی قلبش ضربانش مرتب بود نفسمو فوت مانند بیرون دادمو منتظر بودم که بهوش بیاد
منتظر پارت بعد باشید

 


پایان پارت 13

 


 به انجمن خانواده سونیک بپیوندید:

تلگرام | گروه تلگرام | واتساپ | میهن‌ویدیو | آپارات | اینستاگرام روبیکا

[ جمعه 10 آبان 1398 ] [ 19:58 ] [ Ultra Instinct Sonic ] [ بازدید : 44 ] [ نظرات () ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
آخرین مطالب
فعالیتهای انجمن (سه شنبه 22 مرداد 1398)
دانلود بازی شدو خارپشت (پنجشنبه 21 آذر 1398)
دانلود بازی Sonic riders (پنجشنبه 21 آذر 1398)